|
|
|
|
می روم تا که فراموش شوم . . . خدافـــظ
+
تاريخ یازدهم مهر 1388ساعت 4:39 نويسنده نفس
سنگ روی سنگ چیده بودم که مبادا نوری ، مهری ، مرحمی راه پیدا کند به دلم که نکند کار دستم بدهد باز نمی دانم کجا را جا انداختم کدام سنگ را کج گذاشتم که آتیش زدی به این بیچاره ، دلــــم آآآی دلم آی دلم بمیرم بمیرم که هر که می آید باری به دوشت می گذارد سنگینی ات را تاب نمی آورم دگر تو که جای زخم ِ قبلیت هنوز می سوزد چه شد باز ؟؟؟ این دیگر از کجا پیدایش شد خدااااااااا بس کن تو را به همین اشک ها قسم بس کن تاب و توان ندارد دیگر دلم نخواستم همدل و همرااااز نخــــــواستـم به تنهایی خودت قسم که دیگر مثل خودت من هم شریک نخواهم شریک برای این دل کفر است کفر آهـــــــــای بروید ترا به جان ِ این دل ِ تکه پاره بروید بگذارید تنها باشم این دل ، اگر دل ِ من است که دیگر خوب نمی شود صفای دلتان را با دیگران قسمت کنید خودم آره خود ِ خودم طبیب می شوم برای این زخم هااااا برویـــــــــد ............ پ.ن: طوفان گرفته است تمام زوایای دلم را پ.ن:هر کی میاد نمک به زخمت می زنه پ.ن: آخ دلـــــم
+
تاريخ بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 17:29 نويسنده نفس
|
تولدت مبارک دختر شهریوری بیست وسه ساله شدی ناز بانو به همین سادگی تولدت مبارک دختر پر گشودن ها بزرگ شدنت مثل ستاره شدن است به همان روشنـــی به همان زلالــی تولدت مبارک دختر طپیدن ها دل ِ صبور و وحشی و زخمی ات هزاران هزار بوسه می طلبد تولدت مبارک دختر رنگین کمان میان گرمای شهریور چه بارانی شدی برای دل های پر عطش . . . آغوشت را بازکن به روی همه ی مهربانی ها صبوری ها دلتنگی ها طپیدن ها عاشق شدن ها خواستن ها حادثه ها و از نو شدن ها............. شهریور بیست وسه ساله ی من تولدت مبارک یک آسمان آبی همراه هزاران رویای پاک و صدها رز ِ سیاه هدیه تولدم به خودم
+
تاريخ بیستم شهریور 1388ساعت 5:13 نويسنده نفس
|
خدای من
این دیگر چه حسی است من دارم دلم اندازه همه ی دلتنگی یک زن به آغوش مردش بی تاب شده . . بی تاب شده ام بی تاب او اویی که نیستش اویی که ندارمش اویی که رویایم شده تشنه شده ام امشب به عطر آغوشش . . . تمام ذهنم را جمع می کند خيال ِ شور انگيز تو . آه چشمان ِ وحشی ام خیره به چشمانت چه سرکش می شوند . تکه تکه های وجودم چه بی تابانه در آغوشت پخش می شوند . عطر تنت منگ منگم می کند تو را با تمام وجود م می نوشم . نفس هایت را وحشیانه می بلعم پريشان تر می شوم وقتی هجوم می آوری میان نفس هایم . سرم را چه آرام بالا و پايين می برد آهنگ تند ِ طپش های تنت . چه خطوطی ساخته اند دستانت به روی اندامم . . . وای این ها چیست که من نوشته ام هوای خیالت که به سرم می زند حجب و حیایم را هم به بازی می گیرد ............................. پ .ن : دلم بهونه می گيره خدا ، جان خودت بيا ساکتش کن من ديگه حريفش نمی شم
+
تاريخ چهارم شهریور 1388ساعت 14:39 نويسنده نفس
|
حبسم کن
+
تاريخ بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 19:45 نويسنده نفس
|
چه جاده ایی ساخته اند این اشک ها چه راهی را طی می کنند هر شب چه توانی دارند برای ِ پیمودن ِ فاصله چشم هایم تا عکس تو به روی ِ قلبم ........................
پ . ن : انگار همه ی آهنگهای غمگین ِ دنیا رو برای دل ِ من خوانده اند
+
تاريخ بیست و سوم مرداد 1388ساعت 1:35 نويسنده نفس
|
بهانه می خواستم بهانه... بهانه ایی برای دوست داشتن بهانه ایی برای دل سپردن بهانه ایی برای بی قراری بهانه ایی برای عاشقی بهانه ایی برای دیوونگی ............... خواستم خواستم و آمدی آرام آرام یک به یک ِ بهانه ها رو آوردی دیدی چه ساده دل سپردم چه قدر بی قرارت گشتم چه ساده عاشقت شدم آخ دیدی دیوانه ات شدم . . . چه شد مگر من چه کردم که بهانه هایم را به آتش کشیدی چه کردم که بهانه هایم آرزوهایم شدند آرزوی ِ نوازش ِ دستان تو آرزوی ِ خیره شدن به چشم های تو آرزوی ِ بوسیدن ِ خنده های تو ....................... عزیز دلم همه ی آرزوهایم را نذر برگشتنت می کنم .......
پ.ن: تازگی ها ، حالم از بعضی دوستام به هم می خوره ، تنهایی شرف داره به وقت گذاشتن برای این آدمای به ظاهر دوست
+
تاريخ هجدهم مرداد 1388ساعت 19:18 نويسنده نفس
|
آمدم بگویم ... می خواهمت
آمدم بگویم ... جا باز کردی میان دلتنگی هایم آمدم بگویم ... چشم هایت را پشت آن سیاهی دوست دارم آمدم بگویم ... عجیب فکرم را اسیر کردی آمدم بگویم ... پستوی قلبم ، خالی ِ خالیست آمدم بگویم ... شانه هایم زیر بار ِ تنهایی هایم خرد شدند آمدم بگویم ... گیسوانم تشنه ی نوازش دستان ِ توست آمدم بگویم ... تمام ِ من ، از آن ِ تو . . . من که دیر نکردم اما تو چه زود به اسارتش رفتی ................. پ.ن : آنقدر پا داد تا از دست رفت
+
تاريخ ششم مرداد 1388ساعت 22:28 نويسنده نفس
|
سیگار ِ جا گذاشته ات
پ. ن : هیچ کس از بوی سیگارم نفهمید که دلم دود می کند
+
تاريخ بیست و ششم تیر 1388ساعت 17:10 نويسنده نفس
|
فریادهایی سد ساختند
برای رسیدن ِ
صدای من
به گوش
تو
.
.
.
پایان
+
تاريخ هجدهم تیر 1388ساعت 0:8 نويسنده نفس
|
|
|